Iranian.com (4/1/2011): Dang Show Nods at Rumi's Message: Lose Yourself in Sweet Madnessby Angella Nazarian |
|
|
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1751 31/5/87 > صفحه 16 (صفحه آخر) > متن
اي عقل اين جا دنگ شو... نويسنده: امير پوريا فضاي گسترده يي كه ميان انواع گروه هاي موسيقي اغلب زيرزميني اين دوران شكل گرفته، از «اوهام» تا محسن نامجو، از «ميرا» تا همين «دنگ شو» كه از فردا به مدت سه شب براي كودكان سرطاني در محك اجرا خواهد داشت، همه را به ارائه جلوه يي از «موسيقي تلفيقي» واداشته است. يا اركستراسيون غربي با تك و توك سازهاي مشرق زميني تلفيق مي شود، يا آواز و تحرير به زبان انگليسي به اجرا درمي آيد يا قالب هايي همچون راك يا بلوز، براي بازخواني اشعاري از حافظ و مولانا به كار مي رود. در مورد گروه «دنگ شو» كه نامش را- به معناي رها شو، ديوانه شو، از بند عقلانيت خود را خلاص كن- از مصرعي از غزليات شمس كه تيتر اين يادداشت است برگرفته ماجرا به اين شكل پيش مي رود كه برادران شجاع نوري و همراهان شان مي كوشند قابليت هايي را در سازهاي غيرايراني چون ساكسيفون و كنترباس و درامز براي نواختن نغمه ها و آواهاي آشناي بعضاً فولكلور ايراني بسنجند و استخراج كنند. اين قابليت ها گاه با جواب درامز به تنبك، گاه با جايگزيني ساكسيفون به جاي كمانچه و ويولن در برخي قطعات موسيقي اصيل و گاه حتي با حركت كل سازها در مسير قرار گرفتن در دستگاه هاي موسيقي ايراني به نمايش درمي آيد. اين كنسرت با همراهي درامز و كنترباس در تقريباً تمامي قطعات ابعاد فراتري از تجربه گري اعضاي «دنگ شو» را دربر خواهد داشت كه شايد از حالانتوان به موفقيت تمام و كمال آن مطمئن بود. تجربه نخست، آن هم در تلفيقي چنين ريسكي، به هر رو با آزمون و خطا همراه است. درخصوص نوع خواندن قطعات، «دنگ شو» گرچه خواننده اش را عوض كرده است: اما همچنان مي كوشد همان تركيب قبلي را قوام ببخشد: صداي خواننده آمادگي همراهي با قطعات پاپ را دارد: اما آواز دانستن و در دستگاه خواندن به عنوان بخشي از توانايي هاي اجرايي او در اغلب قطعات گروه لازم خواهد بود. ضمن اينكه در قطعات دوصدايي جلوه يي از آنچه مي توانم نامش را «آواز خفيف» بگذارم، همچون خوانشي در فاصله ميان نثرخواني و شعرخواني، هم آواي آوازه خوان اصلي مي شود. مجموعه اين عناصر، فضاسازي حسي ويژه يي در كارهاي «دنگ شو» پديد مي آورد كه بيشتر شبيه موسيقي متن فيلم هاي اروپايي است. نوعي «گرماي سرد» به معناي تلفيق ملودي هاي پرشور با اجراي ميني ماليستي در قطعات گروه جاري است كه مي تواند همان فضاي حسي آثار جوواني فوسكو، كريستف كمدا، موريس ژوبر و برخي كارهاي قديمي تر وويچك كيلار را تداعي كند. اگر به عنوان مخاطب صرف قطعات آوازي به كار «دنگ شو» گوش دهيد، ممكن است اندكي دلسرد شويد. اين نوعي از موسيقي است كه تداعي هاي تصويري ايجاد مي كند و به قوه تجسم و تخيل و ادراك بصري مخاطب نياز دارد. بي آنكه شباهت سبكي در كار باشد، مثل قطعات فيليپ گلس است كه اگر بنا نبود داريوش مهرجويي در «درخت گلابي» يكي شان را به كار گيرد و بعدها به عنوان موسيقي متن ارژينال به قهرمان اصلي فيلم هايي چون «ساعت ها» و «يادداشت هايي بر يك رسوايي» بدل شود، به دشواري مي شد فقط به عنوان قطعات شنيداري، به آنها گوش سپرد. اين زمانه يي است كه همچون ادبيات متاثر از سينما و كانسپچوال آرت متاثر از سينما بايد موسيقي متاثر از فضاسازي سينمايي هم داشته باشد. براي همين ها است كه خود «دنگ شو»يي ها مي دانند سينمايي ها بيشتر به كارشان علاقه مندند تا اهالي مستقل عرصه موسيقي. امير پوريا |
|
|
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1483 14/6/86 > صفحه 20 (صفحه آخر) > متن
گروه «دنگ شو» و تجربه هاي تازه: لالايي براي ارواح نويسنده: امير پوريا با تجربه هاي غريب و بديع محسن نامجو در عرصه همنشين کردن رديف ها و آواز ايراني با سبک هاي بلوز، راک و کارهاي افکتيو ديوانه وار موسيقي پست مدرن نيويورکي از قبيل تام ويتس و جان لوري و نيک کيو، به نظر مي رسيد که خطر به راه افتادن موج تقليدي او در ميان ديگران وجود دارد. رخ ندادن اين اتفاق، ضمن اينکه نشان مي دهد نامجو در بحث بر سر بي دانشي و نياموختگي بقيه مدرن کارهاي وطني نسبت به موسيقي سنتي ايران حق داشته، ثابت مي کند که براي دستيابي به ترکيبات تازه و تجربه نشده در اين فضاي تکرار محصولات داخلي موسيقي در کشور، انگيزه و شور حتي نيم بندي هم وجود ندارد. وقتي کم مشابه ترين موزيسين هاي هر دو حيطه موسيقي پست مدرن (همين نامجو) و پاپ (محسن چاووشي) امروز ما، نه فقط آلبوم ها و آهنگ ها، که حتي «صدا»يشان که خلقت خداوند است، «ممنوع» شناخته مي شود، شور و کوشش ها هم در حد تلاش هاي انفرادي باقي مي ماند. اما در گوشه يي بسيار دور از آن ادعا و حريف طلبي و رجزخواني که در جنس موسيقي و خواندن و مصاحبه هاي نامجو در مطبوعات يا جلوي دوربين مستندي که سامان سالور از او ساخته، جاري است و به صراحت يا به تلويح، از شجريان تا عصار تا افتخاري تا همه پاپ کارها و تلفيقي ها را به تلنگري ريز يا چکيده يي آبدار مي نوازد، کشف تازه يي کرديم و کردم به نام گروه «دنگ شو» که بي سرسوزني اصرار بر متفاوت نمايي و کوفتن شيوه ابداعي خودش بر فرق سر روش هاي هرچند مالوف و مکرر بقيه، در پي آن است که همان آواها و نواهاي موسيقي ناب ايراني را اندکي «دنگ» و خل وار کند، به بازي بگيرد و بي آنکه از هويت خود خارجش کند، رنگ و ضرب نويي به آن ببخشد. گروه شامل يکي دو نفر از اعضاي گروه هال (سازنده موسيقي متن درخشان فيلم پرظرافت «باغ هاي کندلوس» ساخته ايرج کريمي) و يکي دو عضو جديد است که از جمله، آوازخوان شان يعني سپنتا مجتهدزاده، اتفاق تازه يي در درک مفهوم «حفظ هويت» شعر و ملودي هاي فولکلور ايراني با «تجربه گري» آن در همراهي با ساکسيفون و گاهي درامز به شمار مي رود. کنسرت گروه «دنگ شو» (نامي ظريف که هم به مفهوم دنگ شدن و منگ وار شدن موسيقي اصيل ايراني در اجرايي نو اشاره مي کند و هم برگرفته از بخشي از شعر غريب مولوي به کار رفته در يکي از آثار خوش ريتم همين گروه است: «در عشق جانان جان بده، بي عشق نگشايد گرهي روح اينجا مست شو، وي سايه اينجا دنگ شو») حدود سه هفته پيش در فرهنگسراي هنر(ارسباران) اجرا شد و از آن زمان تاکنون، منهاي وسوسه نوشتن اين چند سطر، آهنگ عجيبي از بخش دوم کنسرت ذهنم را به شدت به خود معطوف داشته به اسم «چشم هايم را مي بندم» که ظاهراً بر اساس ترانه يي قديمي از کوروس سرهنگ زاده (که اين يکي اش را هرگز نشنيده ام) ساخته شده. شعرش در تاريخ قطور ترانه هاي مربوط به دوري و رفتن يار در زبان فارسي، به شدت بي سابقه است. از اين جهت که اينجا عاشق دارد در خيال خودش با معشوق جفاکار و سفرکرده، به اين مضمون سخن مي گويد که حالاکه چندي است رفته يي، هر چه مي کوشم چهره ات را به خاطر بياورم، تصوير روشني از تو به يادم نمي آيد. بازي متفاوتي که در اين شعر و اجراي نمايشي آن - با روشن کردن شمعي در وقفه غيرمنتظره وسط اجرا توسط خواننده- با هجرنامه هاي مرسوم موسيقي کهن ما صورت گرفته، مي تواند حالاحالاها جذاب و موضوع بحث باشد. امير پوريا |
|
|
گفتگو با آغداشلو درباره موسیقی های مورد علاقه اش 24 ارديبهشت1388 ميتوان گفت كه آيدين آغداشلو نگاهي حرفهاي به دو مقوله موسيقي و سينما دارد يا به بيان بهتر، او به موسيقي و سينما فقط به ديده سرگرمي نگاه نميكند. تقريبا هر بار كه ديداري با او داشتهام، مشغول گوش سپاردن به موسيقي دلخواه خود بود. در زمينه سينما هم ضمن دنبال كردن اتفاقات سينمايي مهم، ميتوان او را يك منتقد قابل اعتنا به حساب آورد. از قضا مجموعه مقالات سينمايياش امسال از سوي نشر «ديد» منتشر خواهد شد. اين روزها، نقاشي كردن دغدغه اصلي آيدين آغداشلو است و او به شدت مشغول نقاشي است، اما محال است كه هنگام نقاشي كردن،به موسيقي گوش نسپارد، چون اعتقاد دارد كه نقاشي كردن بدون موسيقي امكان پذير نيست. هشتم آبانماه كه فرا برسد، آغداشلو 69 ساله ميشود. او دلبستگي خاصي به ميراث هنري و فرهنگ ايران دارد و به گفته خودش سعي كرده تغيير و تحولات ناگزير، سقوطها، ويراني و مرگ را در قالب نقاشي به تصوير بكشد. شايد جالب باشد كه بدانيم اين نقاش با بيش از 35 سال سابقه فعاليت هنري و تربيت هزاران شاگرد، چه نگاهي به موسيقي دارد و اين اواخر چه قطعاتي گوش كرده. اين روزها به موسيقي خاصي گوش كردهايد؟ من در مجموع موسيقي را به شكل دورهاي گوش ميدهم. اين دوره ممكن است يك ماه و يا 10 روز طول بكشد اما مهم تنوع موجود در اين نوع گوش سپاردن به موسيقي است. اصولا نقاشي كردنم با موسيقي همراه است و هرگاه در حال نقاشي باشم، به موسيقي دلخواهم ميز گوش ميدهم. درمورد روزهاي اخير، اخيرا يك مجموعه نسبتا قابلتوجه و پروپيمان از مهمترين اپراهاي دنيا به دستم رسيد كه اين مجموعه را يكسره گوش ميدهم. مجموعه شامل سه CD است و عنوان دقيق آن اين است: The most beautiful opera music eve ميتوان آن را به «زيباترين موسيقيهاي اپراي دنيا» معني كرد. ظاهرا شما دلبستگي خاصي به موسيقي كلاسيك اروپا داريد. درست است؟ خب طبعا اين يك نوع از موسيقيهايي است كه من در برخي دورهها گوش ميدهم. قبلا به انواع ديگري علاقه پيدا كرده بودم. يك دوره دلبسته موسيقي جوانها شده بودم خصوصا جواناني كه اشعار مولانا و غزليات شمس را ميخواندند. يك گروه جوان به نام «دنگشو» هست كه وقتي آلبومشان را برايم آوردند، مدام به آن گوش ميكردم. حتي اين گروه از من خواستند يكي از غزليات شمس را برايشان بخوانم و من هم آن را خواندم و احتمال دارد اين كار منتشر شود. ديگر به كدام آثار جوانان علاقه داشتهايد؟ يك دورهاي موسيقي محسن نامجو و خصوصا آلبوم «ترنج» او را گوش ميكردم. يا يك دورهاي فقط موسيقي جاز را، موسيقيهاي ديگر هم هميشه برايم جذابيت داشته، از بتهوون گرفته تا دوك الينگتون و... بعضي وقتها هم موسيقي متن فيلمها برايم جذاب است و به آن گوش ميدهم. اين اواخر يك CD برايمان آوردند كه موسيقي متنهاي اينو مورينگو. گروهي كه نام برديد، «دنگشو» نام دارد؟ دنگشو به چه معناست؟ اين عبارت خلاف ظاهر، يك عبارت خارجي نيست. كلمه «شو» ربطي به Show و نمايش ندارد و كلمه «دنگ» هم از كلمات خاص مورد استفاده مولانا است. دنگشو در حقيقت به معناي دنگ شدن و منگوار شدن است. اين عبارت همانطور كه گفتم مختص مولاناست و برگرفته از شعر غريب اين شاعر است: «در عشق جانان جان بده/بيعشق نگشايد گرهي/ روح اين جا مست شو/ وي سايه اين جا دنگشو» گروه «دنگشو» كنسرتهايي هم برپا كرد و همانطور كه گفتم ازمن براي خواندن شعري از مولانا دعوت كردند كه تجربه خوبي برايم بود. خلاصه از اين شاخه به آن شاخه ميپرم و مرتب موسيقي گوش ميدهم. گروههاي جوان موسيقي ايران را چطورميبينيد؟ بعضي از اين گروهها واقعا با شعور هستند و ميتوانم بگويم موسيقي را خوب ميشناسند البته معتقدم جوانها بايد بيشتر كار كنند. در كنار CD اپراهاي دنيا، اين اواخر موسيقي ديگري هم گوش كردهايد؟ بله، اين اواخر تعدادي CD موسيقي باخ به من هديه دادند كه مدتها آنها را گوش ميكردم. ظاهرا اين هدايا مطابق با ذائقه موسيقايي شماست؟ خب دوستاني كه اين هدايا را ميدهند ميدانند كه مذاق من چيست. در زمينه نقد سينما فعاليت جديدي نداشتهايد؟ قرار است مجموعه مقالات سينماييام تا آخر امسال از سوي انتشارات «ديد» روانه بازار شود. مرجع : اعتماد ملی |
|
|
گفتوگو با گروه موسیقی دنگ شو
زندگیمان صادقانه شکل دنگ شو است
مریم مهتدی
1387/06/27
اشاره:
گروه موسیقی «دنگ شو»، با اینکه تا به حال آلبوم موسیقی منتشر نکرده است، بین هنرمندان و خصوصا اهل سینما، گروهی شناخته شده است. گروهی جوان که در جشنوارههای سینمایی مثل افتتاحیه و اختتامیه جشنواره فیلم فجر اجرا داشتهاند و به خاطر سبک خاص موسیقیشان به آنها توجه شده است. تلفیق سازهای ایرانی مثل تنبک با پیانو و ساکسیفون، اجرای دوباره تصنیفهای خاطرهانگیز و قدیمی ایرانی با تنظیم تازه و آواز ایرانی ویژگیهای آثار دنگ شو است. گروه موسیقی دنگ شو چندی پیش به نفع کودکان سرطانی، به مدت سه شب در موسسه محک کنسرتی اجرا کردند که به همین مناسبت با طاها پارسا شجاعنوری (سرپرست گروه و نوازنده ساکسیفون)، رضا شجاعنوری (نوازنده پیانو) و امید نعمتی (خواننده) درباره موسیقی دنگشو و کنسرت این گروه در محک گفتوگو کردیم.
موسیقی دنگشو سبک خاصی دارد. اسم سبک خودتان را چه میگذارید و اصلاً چه تعریفی از سبک موسیقی «دنگ شو» دارید؟
طاها: این سوالی است که من هنوز دارم به آن فکر میکنم و به دنبال جوابی برای آن میگردم و هنوز دوست ندارم که به سبکهایی که وجود دارد تن بدهم. مثلاً جاز تلفیقی و هنوز میخوانم و با آدمهای مختلف گپ میزنم تا ببینم که ما میتوانیم در دستهبندی این سبک قرار بگیریم یا نه. چون نه با تعاریفی علمی که وجود دارد من هنوز نمیتوانم آن اسم را برای سبک دنگ شو بگذارم و نه حسام این تعریف را از موسیقیمان میدهد.
رضا: الان گروههای جاز تلفیقی، ۱۲۰ میزان جاز هستند، بعد ۴ میزان وسط آن چهارگاه ایرانی میزنند و به خاطر همین ۴ میزان میگویند جاز تلفیقی هستیم. از آن طرف گروههای سنتی هم هستند که تار و سه تار دارند و وسط موسیقیشان ۲ میزان گام بلوز میزنند ولی خب، دنگ شو اینطور نیست!
یعنی یکجور موسیقی تلفیقی است که سبک خاص خودش را دارد؟
طاها: مبسوط اگر بخواهیم توضیح بدهیم، باید بگوییم اگر که آدمهایی باشند که ذهنشان به صورت خودکار آهنگسازی و تنظیم ایرانی نمیکند، و سازهایی هم که دارند، سازهای ایرانی نیست، ولی اینها پررنگترین خاطرههایی که از کودکیشان دارند، خاطرههایی است که با موسیقیهای ایرانی است و حالا میخواهند موسیقی داشته باشند که آن خاطرهها از موسیقی ایرانی را منعکس بکنند. این تعریف موسیقی دنگشو است. دنگشو برای من هم شبیه علی حاتمی است و هم داریوش مهرجویی. اگر که بخواهیم کارهایمان را به دو دسته تقسیم بکنیم، یک سری کارهایی داریم که آن بکگراند تاریخی را دارند و از نظر حسی خیلی آنها را نزدیک به کارهایی میبینیم که علی حاتمی ساخته است که بک گراند تاریخی دارد با تدوین امروزی، اگر قطعات دیگرمان را که اشعار و تنظیم مدرن دارد، با روحیه ایرانی، نزدیک میبینمشان به کارهای داریوش مهرجویی. اینکه این مثالها را میآورم به این معنی نیست که از اینها تاثیر گرفتهایم یا الگویمان بودهاند. امروز که بررسی میکنم میبینم ذهن آنها هم همچین فرآیندی را تجربه کرده است. داریوش مهرجویی آدمی بوده است که با فلسفه مدرن آشنا بوده ولی ریشههای ایرانی قوی داشته ولی فیلمسازی مدرن میکند و در آن رنگ و بوی ایرانی را میبینید.
همین حضور خاطرات کودکی و آهنگهای قدیمی ایرانی باعث شده که تنبک را با پیانو و ساکسیفون و... همراه کنید؟
طاها: ما از کودکی با یکسری چیزها مصلوب میشویم و این مصلوب شدن برای ما خوشایند است. قضیه خاطرات کودکی هم همین است. گریزی از آن نیست. من به خاطرات کودکی خودم مصلوب شدم و از آن لذت میبرم.
امید: من فکر میکنم چیزی که من را به موسیقی دنگشو جذب کرد، این بود که احساس میکنم وقتی زندگیمان را نگاه کنیم صادقانه شکل دنگ شو است؛ یک تلفیقی ناخودآگاه اتفاق افتاده که دنگ شو به آن پاسخ گفته و آنرا بروز داده است. ما الان بمباران اطلاعات میشویم و از طرف دیگر ایدئولوژی به ما حاکم است و ما فقط این وسط ایستادهایم.
طاها: خب، یک وقتی است که تو یک چیزی در ذهنات داری و بعد بحث ابزارهای پیادهکردن آن ذهنیت وسط میآید. بحث ابزار برای بروز این ذهنیت پیچیدهاست. استفادهای که من از تنبک میکنم، شبیه استفادهای که شما در کارهای موسیقی ایرانی میبینید، نیست. ما نقش دیگری را به تنبک محول میکنیم. استفاده از تنبک به این خاطر نیست که ساز ایرانی است، بلکه به این دلیل است که به آن فضا که در موسیقی ما به وجود آمده، فیزیک این ساز این قابلیت را دارد که نقش سازهای کوبهای را داشته باشد.
چرا ساز کوبهای دیگری را انتخاب نکردید؟
طاها: ما دنبال سازهای کوبهای هم گشتیم. بعد از اینکه قابلیت سازهای دیگر را بررسی کردیم، نیازی که ما به ساز کوبهای در موسیقیمان داریم، تنبک به آن بهتر جواب میدهد. سوای اینکه ساز ایرانی است؛ یعنی تنبکی که در دنگشو حضور دارد، الزاماً یک ساز ایرانی نیست. تنبک به خاطر رنگی که در صدایش هست و قابلیتهایی که در ملودیک نواختن دارد، در دنگشو حضور دارد. ما سازی میخواستیم که یک جاهایی بتواند به شکل ملودیک جواب آواز، ساکسیفون و پیانو را بدهد. باز هم البته این کار تجربی است و نمیتوانیم بگوییم این بهترین است.
در برخورد با موسیقی تلفیقی، یک عده هستند که به حضور سازهای ایرانی میان سازهای دیگر مثل ساکسیفون و کنترباس و... اعتراض میکنند. خصوصا کسانی که ساز اصلیشان تنبک است و موسیقی سنتی کار میکنند. وقت انتخاب تنبک به موج منفی اعتراضها یا موضعگیری خیلیها فکر نکردید؟
طاها: اصلا تعریفی که ما از دنگشو داریم، هیچوقت برای اجرا در جامعه موسیقایی نیست. ما هیچوقت دنگشو را آماده نمیکنیم برای حضور در اجتماعات موسیقی ایران چون جنس کارمان آمادگی مقابله با انتقادهای شنوندههای موسیقی حرفهای را ندارد.
پس چه مخاطبی را برای کارتان در نظر گرفتید؟
طاها: ما اصلا در مخاطب شناسیمان شنونده حرفهای موسیقی را لحاظ نکردیم. یعنی کسی را که میخواهد لذت ببرد از موسیقی را لحاظ کردیم، ولی فکر نکردیم که اگر یک استاد موسیقی ایرانی کار دنگشو را بشنود، چه حسی بهش دست میدهد. حتی با جسارت میتوانم بگویم که کنجکاو هم نیستیم که ببینیم نظر استادان موسیقی چیست.
من فکر میکنم موسیقی دنگشو یکجورهایی ساختارشکن است. یعنی به نظرم دنگشو یکسری کلیشههای موسیقی تلفیقی را شکسته و از چارچوبهای مرسوم خارج شده است.
طاها: من دوست ندارم اصلا وارد بحث ساختارشکنی بشوم. چون ساختارشکنی مال کسی است که قبلا در آن ساختار حضور داشته، ساختار اصلی را به خوبی میشناسد و جایی تصمیم میگیرد برای بهتر شدن کارش آن ساختار را بشکند. اما کسانی که نمیدانند، نمیتوانند ساختارشکنی بکنند. اگر کسی ردیفها و دستگاههای موسیقی ایرانی را بلد باشد، و یک نقطهای به این نتیجه برسد که این ردیفها جواب نمیدهد، آنها میشکند و کار تازهای ارائه میکند. اما ما هیچ چیز نمیدانیم! من و رضا از دستگاهها و ردیفها و آوازهای ایرانی هیچچیز نمیدانیم برای همین به خودمان نمیگوییم که ساختارشکنی کردهایم. کسی که چیزی از یک ساختار نمیداند هیچوقت نمیتواند ساختارشکنی بکند. ما آمدیم برای آن خاطرات کودکی، یک ساختار طراحی کردهایم. ما هیچ معارضهای با ساختارهای قبلی نداریم و اصلا چیزی از آنها نمیدانیم. ما ساختاری ایجاد کردهایم که خودمان هنوز دقیقا نمیدانیم که این ساختار چیست. کاری که این روزها میکنیم این است که ببینیم از لحاظ علمی این ساختاری که طراحی کردهایم چه اسمی دارد.
در کارهای جدید ما شما شاید هیچوقت کلمهی عارض را نشنوید. این را نمیتوان گفت ساختارشکنی. یک نوع سلیقه است در انتخاب اشعار. ما از اشعار مولانا و حافظ استفاده میکنیم ولی از یک بیتهای خاصی که با این ساختار همخوانی دارد. یکجور معماری سلیقه است نه ساختارشکنی.
با این حساب کار شما، یک موسیقی تجربی است. فکر نمیکنید در این موسیقی تجربی، خصوصا در کنسرتی که در محک اجرا کردید، نوعی آشفتگی وجود دارد؟ شاید این آشفتگی برآیند فضای زندگی نسل ما باشد. یعنی فکر میکنم شما علاقه به تجربه کارهای نو در آهنگسازی و تنظیم داشتهاید، بعد همه این تجربهها یکجا و در یک آهنگ آوردهاید و همین باعث میشود مخاطب با نوعی آشفتگی روبهرو بشود.
امید: هر اثر هنری، وقتی خلق میشود در آن یک پروسه اتفاق میافتد. چیزی که حضور موسیقی شرقی را در دنگشو نشان میدهد، بداهه بودن خاصی است که در آن وجود دارد. به هر حال همه چارچوب از پیش تعیین شده نیست. ما اثر هنری را خلق میکنیم و با آن جلو میرویم و بعد یواشیواش اثر ما را جلو میبرد و ما خودمان را میسپریم دست اثر. این آشفتگی خیلیاش به همین نکته برمیگردد. به روحیه تجربهگرایی که دنگشو دارد و همین من را جذب گروه کرد. دنگشو یک جایی خودش را میسپارد به موسیقی.
طاها: ما هر جایی را که موسیقی ما را ببرد، وارد آثارمان نمیکنیم. دنگشو سعی میکند تجربهها را به یک کار کلاسیک تبدیل کند بعد به روی صحنه میآورد. روی صحنه جاهای بداههنوازی، جاهای اصلی و مشخصی هستند و کار با بداههنوازی پیش نمیرود. در تمرینها دست همه نوازندهها برای بداههنوازی باز است اما در نهایت همین بداههها تبدیل به قطعات کلاسیک میشود و در اجرا از بداهه بودن خارج میشوند. ما اصلا به این اعتقاد نداریم. در موسیقی جاز تلفیقی خیلی وقتها پیش میآید که به عنوان مثلا در ابتدای آهنگ ۱۶ میزان ملودی مشخص برای سازها وجود دارد و بعد از آن ۱۶ میزان، چند دقیقه هر سازی بداههنوازی خودش را میکند و بعد دوباره برمیگردند به همان ۱۶ میزان و بعد موسیقی تمام میشود. در حالیکه در موسیقی دنگشو هیچوقت این اتفاق نمیافتد. ما اگر کاری را روی صحنه میبریم، زمان حدودیاش را با اختلاف کمی میدانیم و همه اینها از قبل دستهبندی و مشخص شده است و در یک اجرا بداههنوازی وجود ندارد. ممکن است که بعضیها عقیده داشته باشند که بداههنوازی به زنده بودن اثر کمک میکند. اما دنگشو سعی میکند این زنده بودن را از طریق بداهههای حسی به وجود بیاورد.
فکر نمیکنید در اجرای قطعات مختلف به تکرار افتادهاید؟ خصوصا از نظر ریتم و سبک؟
طاها: من مثالی برایتان از علی حاتمی زدم، با این دید که شما میگویید، اونها هم باید به تکرار رسیده باشند. دلشدگان راجع به یکسری موزیسین است و کمالالملک راجع به یک نقاش. با این دید اگر بخواهید نگاه بکنید، دلشدگان تکرار کمالالملک است و فقط کاراکترها عوض شده.
نه من از منظر یک مخاطب کاملا غیرحرفهای میخواهم بگویم.
طاها: این تکراری بودن، دو تا عاقبت در ذهن من دارد. اول اینکه نگران میشوم از اینکه شما احساس تکرار بهتان دست داده باشد. اینکه احساس کنید کارهای ما تکراری است. و این نگرانکننده است. عاقبت دوم خوشحالکننده است. چون حدس میزنم که این تکراری بودن که میگویید، به خاطر به وجود آمدن یک ساختار مشخص و یک سلیقه مشخص است. حتما ما به یک ساختار رسیدیم. چون من خودم میدانم که آهنگهایم چقدر با هم تفاوت دارند. هم از نظر شعر هم از نظر ریتم و گام. ولی وقتی شما این حس تکراری بودن به شما دست داده یعنی ما توانستیم رنگهای مختلف را در یک ساختار مشخص نگه داریم.
یعنی میگویید یک چارچوب وجود دارد که شما چیزهایی را که دوست دارید در آن میریزید. این چیز خوبی است. من حرفام درباره عاقبت اول است. اگر مخاطب عام حس تکرار بهش دست داده باشد و شما هم همانطور که اول مصاحبه گفتید، در مخاطبشناسیتان، مخاطب عام موسیقی را در نظر گرفته باشید، فکر نمیکنید که این تکرار شاید به ضرر دنگشو باشد؟
رضا: باید بررسی بکنیم و ببینیم که این اتفاق چطور افتاده و باید چه کار کنیم. مهم این است که مخاطب این حس را کرده و اگر واقعا این حس را همه داشته باشند ما شکست خوردهایم. ما باید بررسی بکنیم ببینیم همچین چیزی وجود دارد یا نه. در نهایت با این حجم از تجربه، برآیند اجراهای ما، برآیند موفقی بوده و در پایان ما این بازخورد را نداشتیم که ببینیم مخاطب خسته شده باشد و به همین خاطر به تجربه و کارهایمان ادامه میدهیم. اجراهای ما همیشه روند صعودی داشته است. یعنی شب دوم بیشتر از شب اول و همینطور ادامه داشته. ولی این حرفی که میزنید قابل بررسی است و وقتی آلبوم بیرون بیاید بهتر میتوانیم آن را بررسی کنیم.
امید: به نظر من مخاطب هم مهم است. یعنی مخاطب هم باید برای درک موسیقی تلاش کند. طبیعتا یکسری ایدهها پشت سر هر ملودی و آهنگی هست. یک جمله معروف هست که میگوید امروزه مخاطب هم باید به اندازه هنرمند زحمت بکشد. این جریان خیلی در کشور ما مورد توجه نیست ولی به هر حال مخاطب حداقل باید چند بار یک قطعه را بشنود و مقایسه کند تا متوجه تفاوت آنها بشود. این خیلی مهم است چون ما نمیخواهیم فکر کنیم که مردم چه میخواهند و بعد خودمان را به آن سطح برسانیم. طبیعتا ما یک سطحی برای خودمان در نظر گرفتهایم و هرچقدر هم که ادعای این را داشته باشیم که نمیخواهیم مخاطب حرفهای موسیقی ایران را جذب کنیم، اما از آن طرف دلیلی هم نداریم که با عامیترین مخاطبان هم ارتباط برقرار کنیم وقتی که تنبلی میکنند و هیچ تلاشی برای درک موسیقی تازه نمیکنند.
کمی هم درباره ذهنیت دنگشو و نام گروه حرف بزنیم. سازهای مختلف، آواز ایرانی در مقابل آواز غیرایرانی و ویژگیهای دیگر موسیقی دنگشو.
طاها: سوای اینکه من و رضا عاشق آقای شجریان هستیم، خیلی وقتها از مخاطبانمان این را شنیدهایم که گفتهاند این آوازی که در موسیقی دنگشو هست، آنها را یاد آواز سنتی ایران و همان موسیقی میاندازد. این کاری که ما میکنیم مقدار زیادیاش ارضای حس شخصی خودمان است و علاقهای که به موسیقی ایرانی داریم. یعنی وقتی که امید ابتدای قطعه آواز میخواند، من و رضا روی صحنه آهنگساز یا همگروهی و... نیستیم. چشمهایمان را میبندیم و مثل مخاطب میرویم توی حس. آن لحظه فکر نمیکنیم که باید کار بزرگی انجام بدهیم. ذهنیت کلی دنگ شو، یکجور اعمال بخشی از قواعد دراماتیک در موسیقی است. تمام ایدههای دنگشو، از نقطه شروع تا امروز، قبل از اینکه ایدههای موسیقایی باشد، ایدههای دراماتیک بودهاند. بسیاری از بحثهایی که ما با موسیقیدانها میکنیم سر همین است که میگویند دراماتورژی در موسیقی همان موزیکالیته میشود. در صورتیکه ما فکر میکنیم دراماتورژی در موسیقی همان دراماتورژی است و تغییری نمیکند. ولی من سواد اینکه در حیطه موسیقی بخواهم درباره این بحث بکنم را ندارم.
رضا: بسیاری از افرادی که اطراف من هستند به این حرف من ایراد میگیرند و میگویند یعنی چی که قواعد دراماتیک در موسیقی! ولی من بهشان میگویم ما با همین اصول دراماتیک مخاطبمان را روی صندلی میخکوب میکنیم. این همان اصلی است که ما به خاطرش در یکی از کنسرتهایمان برای لحظاتی تمام نورهای سالن را خاموش کردیم و خواننده فقط یک شمع روشن کرد و در ادامه ما با یک نور شمع به اجرا ادامه دادیم و تاثیر فوقالعادهای در مخاطب داشت.
برخورد مخاطبان با نام «دنگشو» تا به حال چه بوده؟ نپرسیدهاند که این اسم یعنی چه و چرا این نام را برای گروه انتخاب کردهاید؟
طاها: «دنگ» کلمهای کاملا فارسی ست که مثلا در فرهنگ دهخدا دو صفحه تمام توضیح دارد و «شو» هم یک فعل امر ساده از مصدر شدن است. ولی حدس شما کاملا درست است. این سوال درباره اسم گروه آنقدر تا امروز تکرار شده که بروشور کنسرت محک یک کپی از صفحات مربوط به معنی دنگ در لغتنامه دهخدا بود. «دنگشو» نام یکی از نخستین قطعههای گروه است که در بیشتر کنسرتها اجرا کردهایم. این قطعه شعری از مولانا دارد که اینگونه آغاز میشود: نبود چنین مه در جهان،ای دل همینجا لنگ شو/ از جنگ میترسانیام گر جنگ شد، گو جنگ شو/ در عشق جانان، جان بده، بیعشق نگشاید گره،ای روح اینجا مست شو/ای عقل اینجا دنگ شو. بهرغم کنجکاویها درباره معنی، برخورد مخاطبان ایرانی و خارجی، با اسم گروه بسیار هیجانانگیز و امیدوارکننده بوده است.
رضا: من در این زمینه کمی بیپرواتر هستم و به نظرم دنگشو بهترین اسمیست که میتوان برای یک گروه موسیقی ایرانی با چشماندازهای بینالمللی تصور کرد.
برسیم به کنسرت محک. چرا تصمیم گرفتید در موسسه محک کنسرت خیریه برگزار کنید؟
طاها: من در زمستان سال گذشته به سفارش خود موسسه محک، فیلم مستندی برایشان ساختم که بعد از ساخت فیلم به محیط محک بسیار علاقهمند شدم. دلم میخواست بعد از ساخت فیلم باز هم ارتباطم را با محک نگه دارم و به همین خاطر تصمیم گرفتم در آنجا کنسرت برگزار کنم.
انتخاب شعرهایتان در برنامهها بر چه مبنایی صورت میگیرد؟ چون شما در انتخاب شعرهایتان خیلی متفاوت عمل کردهاید.
طاها: ما در انتخاب شعرها دو بخش مختلف داشتیم. بخش اول انتخاب اشعار و تصنیفهای قدیمی است که آنها را بازخوانی میکنیم که در این بخش ملاحظاتمان متفاوت است. مثلا در بخش اشعاری که بازخوانی میشود اینکه حاوی متن نوستالژیک باشند، و با تمام تغییراتی که ما در آنها ایجاد میکنیم، باز هم آن حس نوستالژیک را در مخاطب ایجاد بکند. مثلا قطعه «از نوک مژگان» تنظیم کاملا جدیدی داشت اما در نهایت همان حس نوستالژیک را دارد. یا قطعه «تا بیاید»، تنظیم جدیدی دارد ولی باز هم همان حس نوستالژیک را دارد.
درباره اشعار جدید فرآیند خیلی پیچیدهای دارد و نمیتوانم دستهبندی مشخصی برایشان ارائه بدهم و به همین خاطر نمونهای از چیزهایی را که قطعا در انتخاب اشعارمان وجود ندارد، میگویم. مثلا ما ابیاتی را از اشعار کهن انتخاب نمیکنیم که شنونده کلمات آنها را در زندگی روزمرهاش نشنود. یعنی از ابیاتی استفاده میکنیم که تماشاگر با آنها احساس راحتی میکند، بدون اینکه چیز قلنبه سلنبهای بشنود. مثلا شما میتوانید دیوان حافظ را باز کنید و ابیاتی را که از غزلهای حافظ حذف شدهاند ببینید. بیتهای زیبایی که از آنها استفاده نکردیم.
در کنسرت ارسباران که سال گذشته برگزار شد، خواننده دیگری داشتید که در کنسرت محک به جای او امید نعمتی همراهیتان کرد. سوای خواننده، برای این کنسرتتان کنترباس را هم به عنوان ساز تازهای اضافه کرده بودید. میخواهم بدانم با در نظر گرفتن این تغییرات اعضای ثابت دنگشو چه کسانی هستند؟
طاها: هرچند جواب دادن به این سوال شاید اگر 10 سال بعد پرسیده میشد هیجانانگیزتر بود ولی در عمر چهار ساله دنگشو تاکنون پیانو، ساکسیفون و تنبک سازهای اصلی و محور بودهاند که یکی از شانسهای بزرگ گروه همکاری با صبا صمیمی، نوازنده واقعا متفاوت تنبک است. تا این زمان من، رضا، صبا و خانم غزل شاکری همیشه همراه دنگشو بودهایم با این توضیح که در اجراهای داخل ایران کمتر توانستهایم از همراهی خانم شاکری استفاده کنیم. البته دنگشو اعضای دیگری هم دارد که روی صحنه حاضر نشدهاند، مثل صمد طالقانی که مدیریت هنری را برعهده دارد و خلاقیتهای او در این زمینه برایم همیشه جذاب بوده است. حامی حقیقی، مرد صدای دنگشو، که نوازنده کلارینت ارکستر فیلارمونیک تهران است و سینا عطائیان که کارگردانی کنسرتها و کلیپها را انجام داده و آرش پهلوان که مدیر تبلیغات گروه است.
کارگزاران:
شماره 580 ، سه شنبه،12 شهریور ، 1387
شماره 588 ، پنجشنبه،21 شهریور ، 1387
|
